در سالهای پایانی امپراتوری روم، شهرهای بزرگ دیگر محل شکوفایی نبودند؛ مردم از ترس گرسنگی، ناامنی و فروپاشی اقتصادی، خانههای خود را ترک میکردند و به
روستاها پناه میبردند. میدانهای عمومی خالی میشد و ساختمانهای عظیم، زیر غبار فقر و اضطراب، آرامآرام متروک میماندند. شهر هنوز سر پا بود، اما روح آن
فرو ریخته بود. امروز، تهران و بسیاری از کلانشهرهای ایران نیز نشانههایی مشابه را آشکار کردهاند؛ جایی که فقر شهری دیگر یک بحران محدود اقتصادی نیست،
بلکه نشانه فرسایش تدریجی حیات اجتماعی و انسانی است.
فقر شهری؛ از فروپاشی استقلال تا گسترش حاشیهنشینی
فقر شهری در ایران اکنون به مرحلهای رسیده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً با شاخصهای عددی درآمد توضیح داد. آنچه امروز در تهران، مشهد، اهواز، کرج و
دیگر کلانشهرها دیده میشود، ترکیبی از بحران مسکن، فروپاشی امنیت شغلی، مهاجرت اجباری، حاشیهنشینی و فرسایش هویت اجتماعی است.
دهها هزار نفر اکنون میان «ماندن در شهر» و «حفظ حداقل کرامت انسانی»، در تقلا برای انتخاب یکی هستند.
شهر؛ کالایی برای سوداگری
سالهاست که ساختار اقتصادی حاکم در ایران، «شهر» را به کالایی برای سوداگری تبدیل
کرده است. در این ساختار:
- مسکن: نه یک حق اجتماعی، بلکه ابزاری برای انباشت سرمایه گروههای نزدیک به قدرت است.
- پیامدها: انفجار قیمت اجارهبها، حذف تدریجی طبقه متوسط و رانده شدن میلیونها فر به حاشیه شهرها.
امروز حتی طبقه کارمند و متخصص نیز توان حفظ زندگی مستقل را ندارد. این وضعیت، زنگ خطری جدی برای انسجام جامعه و نشانهای از فروپاشی «اقتصادِ زندگی» در قلب
کلانشهرهای ایران است.